1
00:00:58,740 --> 00:00:59,780
‫کیه؟

2
00:00:59,780 --> 00:01:01,470
‫منم، دوشیزه آنا.

3
00:01:02,480 --> 00:01:04,130
‫ببخشید این وقت شب مزاحم میشم.

4
00:01:04,810 --> 00:01:07,470
‫یه موضوع مهمی هست که باید در موردش باهاتون صحبت کنم.

5
00:01:20,230 --> 00:01:21,280
‫والاحضرت؟

6
00:03:31,560 --> 00:03:33,470
‫نترسین، والاحضرت.

7
00:03:33,470 --> 00:03:34,810
‫قصد صدمه زدن بهتون رو ندارم.

8
00:03:35,730 --> 00:03:36,400
‫تو...

9
00:03:37,270 --> 00:03:38,310
‫تو کی هستی؟

10
00:03:40,700 --> 00:03:42,340
‫کوه مقدس و چشم جادویی؟

11
00:03:44,260 --> 00:03:48,490
‫انتظار نداشتم انقدر آدم مطلعی باشین، والاحضرت.

12
00:03:53,810 --> 00:03:55,180
‫تو یه ساحره‌ای؟

13
00:03:56,180 --> 00:03:57,000
‫آره.

14
00:03:57,550 --> 00:03:59,810
‫میتونی منو «بلبل» صدا کنی.

15
00:03:59,810 --> 00:04:00,940
‫بلبل...

16
00:04:01,860 --> 00:04:03,810
‫برای چی اومدی اینجا؟

17
00:04:04,340 --> 00:04:08,810
‫اول از همه، باید ازت تشکر کنم، رولند ویمبلدون.

18
00:04:08,810 --> 00:04:09,860
‫از من تشکر کنی؟

19
00:04:10,360 --> 00:04:11,310
‫برای چی؟

20
00:04:11,770 --> 00:04:13,320
‫به خاطر آنا و نانا.

21
00:04:14,320 --> 00:04:16,310
‫تو در مورد آنا و نانا میدونی؟

22
00:04:16,310 --> 00:04:18,320
‫شنیده بودم که یه ساحره اینجا دستگیر شده،

23
00:04:18,320 --> 00:04:19,960
‫برای همین اومدم نجاتش بدم.

24
00:04:19,960 --> 00:04:23,530
‫در کمال تعجب، دیدم که دختری به اسم آنا رو اعدام نکردی.

25
00:04:23,530 --> 00:04:27,470
‫هفته‌ی بعدش رو به زیر نظر گرفتن نانا گذروندم و در مورد اون هم فهمیدم.

26
00:04:27,470 --> 00:04:30,250
‫با اینکه نمیدونم چرا هیچ سوءنیتی نسبت به ساحره‌ها نداری،

27
00:04:30,250 --> 00:04:33,470
‫اما بازم میخوام از طرف «انجمن همکاری ساحره‌ها» ازت تشکر کنم.

28
00:04:33,470 --> 00:04:37,260
‫یعنی میخوای بگی یه هفته‌ی تمام این دور و بر قایم شده بودی؟

29
00:04:37,260 --> 00:04:39,500
‫اینطوری حرف زدن خیلی خسته‌کننده‌ست.

30
00:04:39,500 --> 00:04:41,520
‫نباید به یه خانم تعارف کنی بشینه؟

31
00:04:56,100 --> 00:04:58,980
‫چیه، مگه انقدر ترسناکم؟

32
00:05:08,260 --> 00:05:09,770
‫حالا سوالم رو جواب میدی؟

33
00:05:11,870 --> 00:05:13,770
‫واقعاً از من نمیترسی.

34
00:05:15,140 --> 00:05:19,040
‫من ترس از ساحره‌ها رو تو چشم مردم میبینم،

35
00:05:19,770 --> 00:05:21,310
‫اما تو چشمای تو،

36
00:05:21,890 --> 00:05:23,380
‫فقط کنجکاوی میبینم.

37
00:05:24,320 --> 00:05:26,230
‫من یه هفته پیش رسیدم اینجا

38
00:05:26,740 --> 00:05:29,380
‫و از همون موقع این دور و بر بودم.

39
00:05:29,380 --> 00:05:31,770
‫هر کاری که کردی رو دیدم.

40
00:05:32,220 --> 00:05:35,770
‫پس چرا الان خودت رو نشون دادی؟

41
00:05:37,560 --> 00:05:39,830
‫همین چند لحظه پیش، سرخدمتکارت اومد تو

42
00:05:39,830 --> 00:05:41,770
‫تا قبل از خواب برات یه لیوان شراب قرمز بریزه.

43
00:05:42,440 --> 00:05:45,670
‫بعدش یه چیز اضافه‌ای هم قاطیش کرد.

44
00:05:47,190 --> 00:05:47,910
‫تو...

45
00:05:48,660 --> 00:05:49,930
‫منظورت تایره؟

46
00:05:50,700 --> 00:05:52,270
‫تو شرابم سم ریخت؟

47
00:05:54,220 --> 00:05:57,270
‫به نظر میاد حرم‌سرات اونقدرها هم امن نیست.

48
00:06:00,110 --> 00:06:01,770
‫من هیچوقت بهش دست هم نزدم.

49
00:06:06,300 --> 00:06:08,830
‫پس تو جونمو نجات دادی.

50
00:06:09,540 --> 00:06:11,270
‫یه تشکر بهت بدهکارم.

51
00:06:12,330 --> 00:06:13,690
‫چیزی نبود.

52
00:06:14,800 --> 00:06:16,250
‫جون در برابر جون.

53
00:06:16,250 --> 00:06:17,490
‫تو آنا رو نجات دادی،

54
00:06:17,490 --> 00:06:19,270
‫منم کمکت کردم از شر یه خائن خلاص بشی.

55
00:06:19,580 --> 00:06:22,260
‫حالا بی‌حساب شدیم.

56
00:06:28,120 --> 00:06:30,270
‫باید آنا و نانا رو از اینجا ببرم.

57
00:06:31,400 --> 00:06:32,740
‫میخوای ببریشون؟

58
00:06:32,740 --> 00:06:33,270
‫آره.

59
00:06:33,600 --> 00:06:34,800
‫کجا؟

60
00:06:34,800 --> 00:06:36,460
‫برشون می‌گردونم به انجمن همکاری ساحره‌ها.

61
00:06:36,460 --> 00:06:38,130
‫جای واقعی ساحره‌ها اونجاست.

62
00:06:38,130 --> 00:06:38,940
‫چرا؟

63
00:06:40,060 --> 00:06:41,540
‫فقط تو انجمن همکاری ساحره‌هاست که

64
00:06:42,080 --> 00:06:43,950
‫ساحره‌ها میتونن بدون تبعیض زندگی کنن،

65
00:06:43,950 --> 00:06:45,690
‫بدون اینکه آزار و اذیت بشن،

66
00:06:45,690 --> 00:06:47,490
‫و بدون اینکه مجبور باشن خودشون رو قایم کنن.

67
00:06:47,490 --> 00:06:49,430
‫اینجا هم کسی اذیتشون نمیکنه.

68
00:06:49,430 --> 00:06:52,250
‫من باهاشون قراردادهای عادلانه بستم و حقوق بالایی بهشون میدم.

69
00:06:52,250 --> 00:06:53,850
‫خودت میتونی ببینی که حالشون اینجا خوبه.

70
00:06:53,850 --> 00:06:55,810
‫کارهای زیادی برای ساحره‌ها کردی،

71
00:06:56,460 --> 00:06:58,850
‫اما یه کاری هست که از دستت برنمیاد.

72
00:06:59,120 --> 00:07:02,850
‫تو نمیتونی اونا رو... به کوه مقدس ببری.

73
00:07:03,490 --> 00:07:04,270
‫کوه مقدس؟

74
00:07:04,270 --> 00:07:05,200
‫آره.

75
00:07:05,970 --> 00:07:08,970
‫فقط اونجاست که ساحره‌ها میتونن به آرامش ابدی برسن.

76
00:07:09,380 --> 00:07:12,970
‫آدمای من قبلاً ردپای ساحره‌ها رو تو کوهستان‌های شمالی پیدا کرده بودن.

77
00:07:13,310 --> 00:07:16,360
‫نکنه دارین سعی میکنین کوه مقدس رو تو رشته کوه صعب‌العبور پیدا کنین؟

78
00:07:16,360 --> 00:07:17,350
‫حرفی ندارم.

79
00:07:20,790 --> 00:07:24,320
‫در این صورت، اصلاً نمیتونم همچین اجازه‌ای بدم.

80
00:07:24,320 --> 00:07:26,480
‫«ماه‌های شیاطین» دو ماه دیگه شروع میشه.

81
00:07:26,480 --> 00:07:29,870
‫کوهستان پر از برف و جانوران شیطانی میشه.

82
00:07:29,870 --> 00:07:32,310
‫نمیذارم آنا و نانا همچین ریسکی بکنن.

83
00:07:33,290 --> 00:07:34,580
‫نظرت راجع به این چیه؟

84
00:07:34,580 --> 00:07:36,330
‫شما هر وقت بخواین میتونین کوه مقدس رو پیدا کنین.

85
00:07:36,330 --> 00:07:38,720
‫چرا همه‌تون برای زمستون نمیاین شهر مرزی؟

86
00:07:38,720 --> 00:07:41,510
‫بعد از زمستون میتونین به جستجوتون ادامه بدین.

87
00:07:41,510 --> 00:07:43,230
‫داری پیشنهاد میدی

88
00:07:43,650 --> 00:07:46,390
‫کل انجمن همکاری ساحره‌ها رو بیاریم شهر مرزی؟

89
00:07:47,090 --> 00:07:48,660
‫چقدر بامزه.

90
00:07:48,660 --> 00:07:49,930
‫غیرممکنه.

91
00:07:50,330 --> 00:07:52,460
‫والاحضرت، حتی اگه شما از ساحره‌ها نترسین،

92
00:07:52,460 --> 00:07:54,250
‫آدمای خیلی زیادی هستن که میترسن.

93
00:07:54,780 --> 00:07:56,080
‫اگه هویت ساحره‌ها لو بره،

94
00:07:56,080 --> 00:07:58,320
‫کلیسا تو چشم به هم زدنی پیداش میشه.

95
00:07:58,320 --> 00:08:00,140
‫چرا باید به جای اینکه بذاری برن، همچین ریسک بزرگی بکنی؟

96
00:08:00,140 --> 00:08:01,520
‫
97
00:08:01,840 --> 00:08:04,770
‫چون... اونا برام خیلی مهمن.

98
00:08:05,230 --> 00:08:06,440
‫در این صورت،

99
00:08:07,090 --> 00:08:09,850
‫حتماً نمیخوای جون آنا تو خطر بیفته، درسته؟

100
00:08:11,030 --> 00:08:13,140
‫منظورت اینه که جون آنا تو خطره؟

101
00:08:13,140 --> 00:08:16,430
‫آره. برای همین باید ببرمش.

102
00:08:16,980 --> 00:08:18,810
‫آنا داره به سن بلوغ میرسه.

103
00:08:18,810 --> 00:08:22,490
‫«روز بلوغ» اولین امتحان بزرگیه که هر ساحره‌ای باید باهاش روبرو بشه.

104
00:08:22,490 --> 00:08:25,360
‫بیشتر ساحره‌ها تو «ماه‌های شیاطین» بیدار میشن،

105
00:08:25,360 --> 00:08:28,040
‫زمانی که گفته میشه دروازه‌های جهنم باز میشن.

106
00:08:28,040 --> 00:08:30,620
‫رسیدن به سن بلوغ یه نقطه‌ی عطف برای ساحره‌هاست.

107
00:08:30,620 --> 00:08:32,820
‫دخترایی که تا ۱۸ سالگی بیدار نشن،

108
00:08:32,820 --> 00:08:34,610
‫به احتمال خیلی زیاد دیگه هیچوقت ساحره نمیشن.

109
00:08:34,610 --> 00:08:36,420
‫اما اونایی که قبل از ۱۸ سالگی بیدار میشن،

110
00:08:36,420 --> 00:08:38,350
‫هر سال تو سالگرد بیداریشون،

111
00:08:38,350 --> 00:08:40,900
‫عذاب تسخیر شیطانی رو تحمل میکنن.

112
00:08:40,900 --> 00:08:44,130
‫تک‌تک رگ‌ها و تاندون‌هاشون با درد غیرقابل تحملی تیر میکشه.

113
00:08:44,720 --> 00:08:47,620
‫در نهایت، از پوستشون خون تراوش میکنه،

114
00:08:47,620 --> 00:08:49,730
‫و چشماشون از حدقه بیرون میزنه.

115
00:08:49,730 --> 00:08:50,840
‫اگه بتونن تحملش کنن،

116
00:08:50,840 --> 00:08:53,860
‫بعد از چهار پنج روز استراحت، بدنشون کم‌کم خوب میشه.

117
00:08:53,860 --> 00:08:57,340
‫اما اونایی که نتونن دووم بیارن، با زجر و عذاب میمیرن،

118
00:08:57,340 --> 00:08:59,280
‫و مرگشون خیلی وحشتناکه.

119
00:08:59,910 --> 00:09:03,250
‫خون قاطی با اندام‌های داخلی از تمام سوراخ‌های بدنشون میزنه بیرون.

120
00:09:03,250 --> 00:09:06,050
‫به محض تماس با هوا، تبدیل به یه مه سیاه میشه.

121
00:09:06,050 --> 00:09:09,310
‫در نهایت، وقتی هر چی که میتونه بیرون بریزه تموم شد،

122
00:09:09,310 --> 00:09:12,800
‫فقط یه لایه پوست سیاه و ذغالی روی زمین باقی میمونه.

123
00:09:13,530 --> 00:09:16,320
‫خیلی از ساحره‌ها تو همون روز بلوغشون میمیرن.

124
00:09:17,440 --> 00:09:21,100
‫به خاطر همینه که ما رو تجسم شیطان میدونن.

125
00:09:21,600 --> 00:09:24,600
‫آنا داره به سن بلوغ میرسه.

126
00:09:25,410 --> 00:09:28,030
‫تو انجمن همکاری ساحره‌ها، ما میدونیم چطوری ازش مراقبت کنیم.

127
00:09:28,030 --> 00:09:30,030
‫اینطوری شانس زنده موندنش خیلی بیشتره.

128
00:09:30,030 --> 00:09:33,130
‫و کوه مقدس هم برامون آرامش ابدی میاره.

129
00:09:33,940 --> 00:09:37,170
‫بنابراین، باید آنا و نانا رو با خودم ببرم.

130
00:09:37,170 --> 00:09:40,600
‫شاید اونا برای نقشه‌های بزرگِ والاحضرت خیلی مهم باشن،

131
00:09:40,600 --> 00:09:44,240
‫اما بازم امیدوارم بهشون فرصت زنده موندن بدین.

132
00:09:48,980 --> 00:09:49,920
‫خیلی خب.

133
00:09:50,520 --> 00:09:53,770
‫در این صورت، میذارم ببریشون.

134
00:09:53,770 --> 00:09:55,030
‫میبرمت پیشش.

135
00:09:56,900 --> 00:09:58,850
‫ممنون که درک میکنی.

136
00:10:00,660 --> 00:10:02,450
‫میدونستم در موردت اشتباه نکردم.

137
00:10:47,860 --> 00:10:48,890
‫کیه؟

138
00:10:49,160 --> 00:10:51,410
‫منم، دوشیزه آنا.

139
00:10:52,390 --> 00:10:54,340
‫ببخشید این وقت شب مزاحم میشم.

140
00:10:54,340 --> 00:10:56,920
‫یه موضوع مهمی هست که باید در موردش باهاتون صحبت کنم.

141
00:11:04,290 --> 00:11:05,360
‫والاحضرت.

142
00:11:06,500 --> 00:11:08,330
‫تمام حرفات رو متوجه شدم.

143
00:11:08,330 --> 00:11:11,470
‫ممنون بلبل، که اومدی نجاتم بدی.

144
00:11:12,180 --> 00:11:14,680
‫اما من جایی نمیرم.

145
00:11:17,530 --> 00:11:19,220
‫چـ... چی گفتی؟

146
00:11:19,220 --> 00:11:21,220
‫گفتم، میخوام همینجا بمونم.

147
00:11:21,630 --> 00:11:25,560
‫آنا، تو هنوز نمیفهمی تسخیر شیطانی چقدر میتونه وحشتناک باشه.

148
00:11:25,560 --> 00:11:27,640
‫جادوی تو داره به بلوغ میرسه.

149
00:11:27,640 --> 00:11:29,350
‫به محض اینکه تحت تأثیر ماه‌های شیاطین قرار بگیره...

150
00:11:29,350 --> 00:11:30,350
‫برام مهم نیست.

151
00:11:30,350 --> 00:11:32,330
‫تسخیر شیطانی منو نمیکشه.

152
00:11:32,330 --> 00:11:33,350
‫من از پسش برمیام.

153
00:11:33,990 --> 00:11:35,860
‫فقط میخوام کنار والاحضرت بمونم.

154
00:11:44,200 --> 00:11:45,350
‫باشه.

155
00:11:45,650 --> 00:11:48,270
‫در این صورت، منم فعلاً همینجا میمونم.

156
00:11:48,270 --> 00:11:49,110
‫عه...

157
00:11:49,110 --> 00:11:50,180
‫چی؟

158
00:11:50,180 --> 00:11:51,110
‫مگه نمیخواستی

159
00:11:51,110 --> 00:11:53,370
‫کل انجمن همکاری ساحره‌ها رو بیاری شهر مرزی؟

160
00:11:54,860 --> 00:11:56,080
‫من تو این زمینه تجربه دارم.

161
00:11:56,080 --> 00:11:59,080
‫تو روز بلوغ، حداقل میتونم یه کمکی بکنم.

162
00:11:59,700 --> 00:12:02,300
‫و اگه نتونستی دووم بیاری،

163
00:12:02,300 --> 00:12:04,270
‫تو جمع و جور کردن اوضاع هم تجربه دارم.

164
00:12:04,270 --> 00:12:06,850
‫من حتماً از پسش برمیام.

165
00:12:11,070 --> 00:12:13,900
‫پس یه مدتی مزاحمتون میشم.

166
00:12:28,490 --> 00:12:30,370
‫خب، من دیگه میرم.

167
00:12:30,370 --> 00:12:31,530
‫یه کم استراحت کن.

168
00:12:36,530 --> 00:12:38,350
‫چشم، والاحضرت.

169
00:13:16,230 --> 00:13:17,590
‫صبح بخیر، والاحضرت.

170
00:13:18,500 --> 00:13:20,850
‫صبح بخیر، کارتر.

171
00:13:21,320 --> 00:13:22,600
‫اتفاقی افتاده؟

172
00:13:22,600 --> 00:13:24,990
‫سرخدمتکارتون، تایر، دیشب فوت کرد.

173
00:13:24,990 --> 00:13:27,130
‫ها؟ چی شده؟

174
00:13:27,130 --> 00:13:30,470
‫امروز صبح، نگهبانا پیداش کردن. از بالکن اتاقش افتاده بوده پایین.

175
00:13:30,470 --> 00:13:32,930
‫هیچ نشونه‌ای از درگیری نبود و هیچ فرد غریبه‌ای هم وارد نشده بود،

176
00:13:32,930 --> 00:13:36,580
‫بنابراین... احتمالاً یه حادثه بوده.

177
00:13:36,580 --> 00:13:38,140
‫اوه. خب...

178
00:13:39,850 --> 00:13:40,890
‫به طور شایسته‌ای دفنش کنین.

179
00:13:40,890 --> 00:13:42,140
‫چشم، والاحضرت.

180
00:13:42,140 --> 00:13:45,010
‫برو به کارت برس. منم بعد از صبحانه میرم به جلسه‌ی روزانه برسم.

181
00:13:45,010 --> 00:13:46,420
‫تو دفتر منتظرم باش.

182
00:13:46,420 --> 00:13:47,570
‫چشم، والاحضرت.

183
00:13:51,960 --> 00:13:53,520
‫صبح بخیر، والاحضرت.

184
00:14:07,810 --> 00:14:09,060
‫کارت بود.

185
00:14:09,060 --> 00:14:11,440
‫از اونجایی که قراره چند روزی مزاحم بشم والاحضرت،

186
00:14:11,440 --> 00:14:13,380
‫طبیعیه که تو رفع نگرانی‌هاتون کمکتون کنم.

187
00:14:13,380 --> 00:14:15,140
‫میدونی کی فرستادتش؟

188
00:14:17,970 --> 00:14:20,520
‫راستش، من نکشتمش.

189
00:14:20,520 --> 00:14:22,030
‫تو دندونش سم قایم کرده بود.

190
00:14:22,030 --> 00:14:23,710
‫تا منو دید، خودکشی کرد.

191
00:14:23,710 --> 00:14:25,470
‫چاره‌ای نداشتم جز اینکه صحنه‌سازی کنم که شبیه یه حادثه به نظر برسه.

192
00:14:25,470 --> 00:14:29,390
‫انگار یه نفر خواهرش رو گروگان گرفته بوده و فرستادتش تا منو بکشه.

193
00:14:30,420 --> 00:14:32,470
‫احتمالاً کار یکی از خواهر و برادرامه.

194
00:14:35,470 --> 00:14:38,730
‫روابط خانوادگی بین اشراف همیشه همینطوری بوده.

195
00:14:39,980 --> 00:14:42,100
‫به هر حال، بهتره برین به جلسه‌تون برسین.

196
00:14:42,100 --> 00:14:43,440
‫منتظرشون نذارین.

197
00:14:45,230 --> 00:14:48,040
‫ولی من هنوز نخوردم...

198
00:15:01,110 --> 00:15:03,310
‫والاحضرت، حالتون خوبه؟

199
00:15:03,310 --> 00:15:06,060
‫این چند روز احساس خستگی میکردین؟

200
00:15:06,060 --> 00:15:07,760
‫آه، چیزی نیست.

201
00:15:07,760 --> 00:15:09,000
‫فقط یه کم گشنمه.

202
00:15:09,000 --> 00:15:11,140
‫گشنه‌تونه؟ ولی والاحضرت، شما همین الان...

203
00:15:11,140 --> 00:15:13,770
‫حالم خوبه. خیلی خب،
‫جلسه رو شروع می‌کنیم.

204
00:15:13,770 --> 00:15:14,810
‫چشم، والاحضرت.

205
00:15:15,520 --> 00:15:17,860
‫در مورد تجارت سنگ معدن با «شهر بید»،

206
00:15:17,860 --> 00:15:20,250
‫از اونجایی که با قیمت 50% بازار
‫فروختیمش،

207
00:15:20,250 --> 00:15:22,250
‫فقط 200 رویال طلا سود کردیم.

208
00:15:22,250 --> 00:15:25,400
‫بعد از کم کردن هزینه‌های غذا
‫و ساخت دیوار شهر،

209
00:15:25,400 --> 00:15:27,060
‫فقط 90 تا برامون مونده.

210
00:15:27,060 --> 00:15:30,220
‫با اینکه هنوزم دستمون تنگه، اما باید
‫بتونیم زمستون رو سر کنیم.

211
00:15:30,220 --> 00:15:33,120
‫با این حال، با توجه به اعلامیه دیروزتون
‫برای تشکیل شبه‌نظامی‌ها،

212
00:15:33,120 --> 00:15:36,680
‫هزینه‌ش باید از
‫خزانه شخصی خودتون پرداخت بشه.

213
00:15:36,680 --> 00:15:39,890
‫متوجهم. کارتر، استخدام
‫شبه‌نظامی‌ها چطور پیش میره؟

214
00:15:39,890 --> 00:15:42,640
‫متقاضی خیلی زیاده.

215
00:15:42,640 --> 00:15:45,460
‫اون گروه 100 نفره‌ای که
‫برنامه ریخته بودیم، تقریباً تکمیله.

216
00:15:45,460 --> 00:15:49,160
‫اما آموزش و فرماندهی
‫این گروه خیلی دردسرسازه.

217
00:15:49,160 --> 00:15:52,540
‫نمی‌تونیم از یه مشت کارگر و کشاورز انتظار
‫داشته باشیم که جلوی جانوران شیطانی رو بگیرن.

218
00:15:52,540 --> 00:15:54,180
‫اونا حتی بلد نیستن شمشیر دست بگیرن.

219
00:15:54,180 --> 00:15:55,500
‫پیشنهادت چیه؟

220
00:15:55,500 --> 00:15:56,870
‫ما به شوالیه نیاز داریم.

221
00:15:56,870 --> 00:15:59,660
‫می‌دونم که والاحضرت ممکنه
‫دلِ خوشی از نجیب‌زاده‌های محلی نداشته باشن،

222
00:15:59,660 --> 00:16:04,080
‫اما من هنوزم معتقدم که باید از بارون بوریس
‫و شوالیه‌هاش کمک بخوایم.

223
00:16:04,080 --> 00:16:06,630
‫لطفاً اجازه بدین برم
‫با بارون بوریس ملاقات کنم.

224
00:16:06,630 --> 00:16:08,620
‫پای امنیت شهر مرزی در میونه.

225
00:16:08,620 --> 00:16:11,700
‫فکر می‌کنم شانس این رو داریم
‫که برای جنگیدن با خودمون همراهشون کنیم.

226
00:16:14,490 --> 00:16:15,860
‫می‌فهمم، کارتر.

227
00:16:16,500 --> 00:16:18,500
‫برو و یه قرار ملاقات با بارون بوریس بذار.

228
00:16:18,500 --> 00:16:20,720
‫بهش بگو فردا صبح میرم دیدنش.

229
00:16:21,150 --> 00:16:22,320
‫چشم، والاحضرت!

230
00:16:23,160 --> 00:16:24,220
‫ممنون که درک می‌کنین.

231
00:16:35,110 --> 00:16:39,560
‫والاحضرت، فکر می‌کنین
‫بارون بوریس کمکمون می‌کنه؟

232
00:16:40,180 --> 00:16:41,610
‫احتمال 90% وجود داره که کمک نکنه.

233
00:16:41,610 --> 00:16:43,560
‫کارتر یه شوالیه وفاداره.

234
00:16:44,080 --> 00:16:46,840
‫فقط برای اینکه دلشو به دست بیارم قبول کردم برم.

235
00:16:47,560 --> 00:16:50,670
‫کارتر شاید تو سیاست
‫خیلی ساده‌لوح باشه،

236
00:16:50,670 --> 00:16:53,560
‫اما از نظر نظامی، حق با اونه.

237
00:16:53,940 --> 00:16:57,070
‫والاحضرت، وزیر شما
‫همین الانش هم گرفته شده،

238
00:16:57,070 --> 00:16:58,890
‫اسب‌تون محاصره شده،

239
00:16:58,890 --> 00:17:00,960
‫و فیل به تنهایی نمی‌تونه مقاومت کنه.

240
00:17:00,960 --> 00:17:03,790
‫اگه آخرین پیاده‌های باقی‌مونده هم گرفته بشن،

241
00:17:03,790 --> 00:17:06,300
‫دیگه چی براتون می‌مونه که باهاش برنده بشین؟

242
00:17:07,820 --> 00:17:10,810
‫تو خیلی روی طعمه‌ها تمرکز کردی، باروف.

243
00:17:11,550 --> 00:17:13,620
‫چیزی که واقعاً بهم کمک می‌کنه تا به پیروزی برسم...

244
00:17:15,040 --> 00:17:20,430
‫این مردم هستن که با تمام توانشون
‫تا آخر به جلو حرکت می‌کنن.

245
00:17:20,430 --> 00:17:24,360
‫اما حتی اگه الان
‫حمایت مردم رو هم داشته باشین،

246
00:17:24,360 --> 00:17:28,310
‫اونا هیچ تجربه جنگی ندارن
‫و بی‌سلاح هستن.

247
00:17:29,470 --> 00:17:31,590
‫اونا آموزش کامل و حسابی می‌بینن.

248
00:17:32,170 --> 00:17:33,020
‫و ضمناً،

249
00:17:34,180 --> 00:17:36,840
‫قرار نیست دست‌خالی بجنگن.

250
00:17:40,280 --> 00:17:42,750
‫خب، حالا، اینطوری.

251
00:17:42,750 --> 00:17:44,700
‫اون شکاف وسط
‫لوله آهنی رو می‌بینی؟

252
00:17:44,700 --> 00:17:45,500
‫آره.

253
00:17:45,500 --> 00:17:48,120
‫حالا تا جایی که می‌تونی شعله رو
‫روی یه نقطه متمرکز کن،

254
00:17:48,120 --> 00:17:49,730
‫هر چی باریک‌تر، بهتر.

255
00:17:49,730 --> 00:17:52,770
‫آروم در امتداد این شکاف جوش بده.

256
00:17:53,410 --> 00:17:54,080
‫باشه.

257
00:18:00,770 --> 00:18:02,740
‫یه کم بیشتر جمعش کن.

258
00:18:02,740 --> 00:18:05,270
‫تمام گرما رو
‫روی نوک انگشتت متمرکز کن.

259
00:18:06,480 --> 00:18:08,700
‫تمرکز کن، یه کم بیشتر.

260
00:18:09,460 --> 00:18:10,650
‫درسته، دقیقاً همینطوری.

261
00:18:11,470 --> 00:18:12,180
‫آروم...

262
00:18:14,640 --> 00:18:16,020
‫امتداد شکاف رو دنبال کن.

263
00:18:16,020 --> 00:18:17,640
‫آره، تا آخر بسوزونش.

264
00:18:18,100 --> 00:18:20,750
‫یه کم آروم‌تر. ثابت نگهش دار، ثابت.

265
00:18:23,380 --> 00:18:24,640
‫تونستی!

266
00:18:30,830 --> 00:18:31,680
‫آنا.

267
00:18:32,390 --> 00:18:33,220
‫والاحضرت.

268
00:18:37,060 --> 00:18:38,500
‫نگاه کن، آنا.

269
00:18:39,380 --> 00:18:41,220
‫این چیزیه که
‫امروز بعد از ظهر به دست آوردیم،

270
00:18:42,020 --> 00:18:42,840
‫همش به لطف توئه.

271
00:18:42,840 --> 00:18:45,470
‫والاحضرت، این دقیقاً چیه؟

272
00:18:46,900 --> 00:18:48,470
‫به زودی می‌فهمی.

273
00:18:49,190 --> 00:18:53,070
‫این وسیله... در رو
‫به روی یه عصر جدید باز می‌کنه.

274
00:19:04,730 --> 00:19:06,970
‫عصر بخیر، والاحضرت.

275
00:19:07,540 --> 00:19:09,680
‫چرا همش یواشکی مثل سایه می‌پاییم؟

276
00:19:10,970 --> 00:19:13,000
‫آخه خیلی آدم جالبی هستی.

277
00:19:13,000 --> 00:19:14,820
‫تازه، حالا که قراره بمونم،

278
00:19:14,820 --> 00:19:16,850
‫باید از تو و آنا محافظت کنم.

279
00:19:16,850 --> 00:19:18,640
‫اگه یه قاتل دیگه پیدا بشه چی؟

280
00:19:19,590 --> 00:19:20,930
‫پس یعنی باید ازت تشکر کنم؟

281
00:19:21,750 --> 00:19:22,920
‫خواهش می‌کنم.

282
00:19:22,920 --> 00:19:25,430
‫ضمناً، من پاداشم رو از قبل گرفتم.

283
00:19:26,720 --> 00:19:29,560
‫این همونیه که
‫امروز دادی آنا برات درست کنه، نه؟

284
00:19:30,240 --> 00:19:31,800
‫از دفترم برش داشتی.

285
00:19:33,340 --> 00:19:36,000
‫فقط فکر کردم شاید به درد بخوره.

286
00:19:36,000 --> 00:19:38,640
‫تو انجمن همکاری ساحره‌ها،
‫کسای دیگه‌ای هم هستن که از آتش استفاده می‌کنن.

287
00:19:39,460 --> 00:19:40,760
‫برش دار برای خودت.

288
00:19:40,760 --> 00:19:42,350
‫می‌تونم یدونه دیگه بکشم.

289
00:19:42,350 --> 00:19:44,100
‫تو با آنا خیلی خوب رفتار می‌کنی،

290
00:19:44,420 --> 00:19:45,750
‫و اونم خیلی بهت اعتماد داره.

291
00:19:47,100 --> 00:19:49,060
‫خیلی وقته فراموش کردم

292
00:19:49,510 --> 00:19:51,760
‫اعتماد کردن و مورد اعتماد بودن
‫چه حسی داره.

293
00:20:03,060 --> 00:20:05,620
‫خونه بارون بوریس غربی‌ترین
‫نقطه شهره.

294
00:20:05,620 --> 00:20:07,600
‫به محض اینکه ببینیدش، می‌شناسیدش.

295
00:20:07,600 --> 00:20:11,340
‫تو شهر مرزی،
‫خونه‌ش عملاً یه عمارته.

296
00:20:11,340 --> 00:20:12,020
‫که اینطور.

297
00:20:12,630 --> 00:20:14,720
‫میگن یه معمار از
‫«گریکسل» استخدام کرده

298
00:20:14,720 --> 00:20:17,300
‫و از بهترین چوب و سنگ استفاده کرده.

299
00:20:17,300 --> 00:20:19,470
‫حتی تو گریکسل هم
‫یه عمارت حسابی به حساب میاد.

300
00:20:20,310 --> 00:20:24,590
‫پیش همه پز میده که
‫خونه‌ش 150 رویال طلا می‌ارزه.

301
00:20:25,980 --> 00:20:27,970
‫خب، باید خودم ببینمش.

302
00:20:48,600 --> 00:20:53,450
‫والاحضرت، شجاعت و اراده شما برای
‫حفظ شهر مرزی واقعاً تحسین‌برانگیزه.

303
00:20:53,450 --> 00:20:57,050
‫مایه افتخار ماست که تو زمان
‫نیاز به یاد ما افتادین.

304
00:20:57,050 --> 00:21:00,380
‫می‌تونم بپرسم والاحضرت
‫دقیقاً چه نیازی به ما دارن؟

305
00:21:00,870 --> 00:21:02,610
‫شبه‌نظامی‌ها در حال حاضر مربی،

306
00:21:02,610 --> 00:21:05,530
‫سلاح‌های ضروری
‫و مبارزای باتجربه کم دارن.

307
00:21:05,530 --> 00:21:07,990
‫امیدوارم به درخواستم جواب مثبت بدین

308
00:21:07,990 --> 00:21:10,930
‫و شوالیه‌هاتون رو برای دفاع از
‫شهر مرزی با خودتون همراه کنین.

309
00:21:11,300 --> 00:21:13,370
‫متوجهم.

310
00:21:13,370 --> 00:21:16,590
‫از اونجایی که شخص والاحضرت
‫برای درخواست کمک اومدن،

311
00:21:16,590 --> 00:21:18,930
‫وظیفمونه که کارمون رو انجام بدیم.

312
00:21:18,930 --> 00:21:22,150
‫اما، واقعاً مایه تاسفه.

313
00:21:25,820 --> 00:21:31,060
‫شوالیه‌های من تازه از شکار
‫برگشتن و به شدت خسته‌ن.

314
00:21:31,060 --> 00:21:34,330
‫علاوه بر این، جنگیدن با جانوران
‫شیطانی به شدت خطرناکه.

315
00:21:34,330 --> 00:21:36,800
‫نمی‌تونم اونا رو به کام مرگ بفرستم.

316
00:21:37,390 --> 00:21:41,410
‫حدس می‌زنم تشکیل یه گروه شبه‌نظامی
‫به بودجه هم نیاز داشته باشه.

317
00:21:41,410 --> 00:21:44,510
‫بنابراین برای نشون دادن حمایتمون،

318
00:21:44,510 --> 00:21:47,180
‫با هم بحث کردیم و تصمیم گرفتیم

319
00:21:47,180 --> 00:21:50,890
‫به طور مشترک یه مقدار
‫پول برای کمک به تلاش‌های شما جمع کنیم.

320
00:21:50,890 --> 00:21:53,530
‫به عنوان نشونه‌ای از حسن نیت ما،

321
00:21:53,530 --> 00:21:56,470
‫لطفاً این هدیه رو بپذیرین، والاحضرت.

322
00:21:53,530 --> 00:21:56,470
‫یه... فقط 1 رویال طلا؟

323
00:21:56,870 --> 00:21:58,020
‫تو...

324
00:21:58,020 --> 00:21:58,980
‫کارتر.

325
00:22:01,430 --> 00:22:03,620
‫این پیشنهاد سخاوتمندانه‌تون رو می‌پذیرم.

326
00:22:03,620 --> 00:22:04,470
‫والاحضرت!

327
00:22:04,470 --> 00:22:07,470
‫خب پس، ما دیگه رفع زحمت می‌کنیم.

328
00:22:08,200 --> 00:22:09,990
‫پام دیگه مثل قدیما یاری نمی‌کنه،

329
00:22:09,990 --> 00:22:11,640
‫پس منو ببخشین که نمی‌تونم برای بدرقه‌تون بیام.

330
00:22:21,800 --> 00:22:24,130
‫والاحضرت، متاسفم.

331
00:22:24,130 --> 00:22:26,010
‫باعث خجالتتون شدم.

332
00:22:26,760 --> 00:22:29,300
‫می‌دونستم که احتمالاً کمک نمی‌کنن،

333
00:22:29,300 --> 00:22:31,650
‫اما اصلاً فکر نمی‌کردم تا این حد پست باشن.

334
00:22:31,650 --> 00:22:34,910
‫این یه توهین به
‫وفاداری شوالیه‌هاست.

335
00:22:35,910 --> 00:22:39,290
‫نگرانش نباش کارتر.
‫همین انتظار رو هم داشتم.

336
00:22:39,290 --> 00:22:42,580
‫حداقل همین 1 رویال طلا، حقوق
‫یه ماه آقای کارل رو پوشش میده.

337
00:22:42,580 --> 00:22:44,580
‫و ضمناً اینو روشن می‌کنه که

338
00:22:44,580 --> 00:22:46,570
‫اگه می‌خوایم جای پامون رو اینجا محکم کنیم،

339
00:22:46,570 --> 00:22:48,490
‫نمی‌تونیم به نجیب‌زاده‌ها تکیه کنیم.

340
00:22:49,430 --> 00:22:53,100
‫امـ... اما بدون نجیب‌زاده‌ها و شوالیه‌ها،

341
00:22:53,100 --> 00:22:55,140
‫چطوری می‌تونیم اون گروه شبه‌نظامی درهم‌برهم رو آموزش بدیم؟

342
00:23:02,070 --> 00:23:03,590
‫خودم یه راه‌هایی بلدم.

